قاضى احمد تتوى / آصف خان قزوينى
2730
تاريخ الفي ( فارسى )
كلمه مىگفتند ، جواز ايشان قبول نكردند . و اين جماعت يعنى نايبان پيغمبر ، صلّى اللّه عليه و آله به حمد اللّه دست از شعار كلمهء لا إله الّا اللّه ، محمّد رسول اللّه نخواهند داشت به قول هيچ خواهند و فرمايند و گفتن . و اين شرك خفى كه در ميان امّت مصطفى ، صلّى اللّه عليه و آله ، پديد آمده است ان شاء اللّه تعالى از روى حقيقت مرتفع گردد ، و اين حكمى محتوم است و قضايى مبرم ، ( لا راد لقضائه معقّب لحكمه ) « 1 » . شنيديم كه ما را به مدد و عدد خود تهديد و وعيد كردهاند . اين جماعت را به حمد اللّه سعادت خداوندان حقّ چندان وثوق هست كه هيچ عدد و مدد اعتبار نكنند و اگر خود همهء عالم گرد آيند قال اللّه تعالى : وَ يَأْبَى اللَّهُ إِلَّا أَنْ يُتِمَّ نُورَهُ وَ لَوْ كَرِهَ الْكافِرُونَ « 2 » . القصّه ، مدّتى مديد ميانهء آن دو فاضل و ايشان اين قسم مناظرات و مباحثات واقع شد و لشكريان سلطان محمّد از بيرون دشنام مىدادند و لعنت مىكردند و رفيقان « 3 » در جواب لعن و طعن ايشان مىگفتند كه : لعنت نيكان و اهل طاعت از ميان ما و شما بر آن كس باد كه خيانت بيشتر مىكند ، و بر خلق خدا بىداد روا مىدارد ، و دروغ بيشتر مىگويد ، و بر آنكه بر سلطان عادل عاصى است . همه بگوييم آمين . و همچنين تا مدّت هشت سال ، متّصل ، آن چند قلعه را محاصره داشتند و سلطان محمّد هميشه از براى لشكريان خود متواتر و متعاقب آذوقه مىفرستاد و ايشان غلّههاى ايشان را مىسوختند و قلاع را محاصره مىداشتند و رفيقان همچنان جنگ مىكردند و بر اين بلا و عنا مصابرت مىنمودند و از سر ضرورت بىبرگى مىكشيدند ؛ چنانچه هر روز مرد سپاهى را كه جنگ كردى صد درم جو راتبه موظّف بودى كه آن را بر سر ديوار قلعه بخوردندى و از جنگ چندان غافل نشدندى كه آن را به فراغت طبخ نموده بخوردندى . و بعضى از ايشان به گياهى كه در آنجا پيدا مىشد زندگانى مىكردند و آن را از مثوبات آخرت مىدانستند و به يكديگر دلخوشى مىدادند كه چون اين زحمت از براى دين مىكشيم سهل باشد ؛ چه ، همهء انبيا و اوليا زحمتها كشيدند تا رضاى حقّ ، سبحانه و تعالى ، ايشان را حاصل شده . القصّه ، رفيقان با وجود اين صعوبت و گرسنگى ، كه به ايشان روى نموده بود ، هر روز در جنگ دليرتر و نيرومندتر مىبودند و شبها بر خصمان هجوم و شبيخوان مىزدند و سپاه سلطان از مشاهدهء صبر و تحمّل و وقار ايشان تعجّب مىكردند و به آواز بلند مىگفتند كه : أحسنتم ، احسنتم ، اى مردان ثابتقدم .
--> ( 1 ) . اقتباس از آيهء 41 سورهء رعد است . ( 2 ) . و خدا نمىخواهد جز اينكه نور خويش را تمام كند و اگرچه كافران نخواهند ؛ ( توبه ، 32 ) . ( 3 ) . اسماعيليان همديگر را « رفيق » خطاب مىكردند .